کتاب قلعه سفید

اثر اورهان پاموک از انتشارات ققنوس - مترجم: ارسلان فصیحی-ادبیات ترکیه

در قرن‌ هفدهم‌، راهزنان‌ ترک‌ جوانی‌ ونیزی‌ را اسیر می‌کنند و به‌ استانبول‌ می‌آورند. او که‌ مدعی‌ است‌ از نجوم‌، فیزیک‌ و نقاشی‌ سررشته‌ دارد، بردة‌ استادی‌ ترک‌ می‌شود. این‌ دو، ارباب‌ و برده‌، به‌ قصد شناختن‌، فهمیدن‌ و فهماندن‌ همدیگر، در خانه‌ای‌ تاریک‌ و خالی‌، در دو سوی‌ میزی‌ مقابل‌ هم‌ می‌نشینند و به‌ گفتگو می‌پردازند، سوار بر مرکب‌ حکایت‌ها و ماجراهایی‌ که‌ نقل‌ می‌کنند، به‌ ساختن‌ سلاحی‌ باورنکردنی‌ می‌رسند... داستان‌ که‌ پیش‌ می‌رود، به‌ تدریج‌ و با تأنی‌ روز به‌ شب‌ و سایه‌ها به‌ هم‌، جای‌ می‌سپارند.


خرید کتاب قلعه سفید
جستجوی کتاب قلعه سفید در گودریدز

معرفی کتاب قلعه سفید از نگاه کاربران
فکر میکنم پاموک تو این کتاب میخواسته حرف مهمی بزنه اما نمیدونسته چه جوری! کتاب دیگه ای که از پاموک خوندم @استانبول@ بود که به نظرم یه جورایی پیش نیاز این کتاب باشه. مسئله عثمانیها و روابطشون با ملل دیگه در پشت داستان @استاد@ ترک و @برده@ ایتالیایی نهفته س. استاد ترک نماینده عثمانیه که هنوز اعتماد به نفس حضور در مقابل تمدن بیزانسی رو نداره و همش فکر میکنه @ایتالیایی@ از اون باهوشتر و چیزدانتر هست واسه همین همش میخواد از اون اطلاعات بگیره و بره پیش سلطان و اون دانش رو به پای خودش ثبت کنه. هر از چندگاهی یادش میاد که در موضع قدرته بنابراین شروع میکنه به قلدری در مقابل @برده@ش و میخواد بهش بفهمونه که در مقابل من چیزی نیستی. در طرف دیگه @برده@ هست که درونا خودش رو برابر یا حتی بهتر از @استاد@ میبینه اما محو رازورمز گونگی تمدن اسلامی عثمانی میشه طوری که دیگه دلش نمیخواد به وطن خودش برگرده. در کتاب @استانبول@ پاموک از اروپاییهای زیادی حرف میزنه که در اوج قدرت عثمانی به استانبول سفر کردن و سفرنامه های متعددی از خودشون به جا گذاشتن. این کتاب سفرنامه ای هست که بدون رسیدگی به جزییات زندگی ترکها تعامل دو فرهنگ متفاوت رو به تصویر میکشه (الان که این ریویو رو براش نوشتم از 2 ستاره به 3 ستاره تبدیلش کردم!!)

مشاهده لینک اصلی
در قرن هفدهم راهزنان ترک جوانی ونیزی را اسیر می کنند و به استانبول می آورند. او که مدعی است از علم نجوم، فیزیک و نقاشی سر رشته دارد، برده استادی ترک می شود. برده دار عزم می کند از برده خود درباره ونیز وعلوم غربی چیزها فرا گیرد. این دو ارباب و برده، به قصد شناخت و فهمیدن و فهماندن همدیگر، در خانه های تاریک و خالی مشرف به خلیج در دو سوی میزی مقابل هم می نشینند و به گفتگو می پردازند؛ سوار بر مرکب حکایت ها و ماجراهایی که نقل می کنند به ساختن و ابداع سلاحی باور نکردنی می رسند و آخر سر با این پرسش روبه رو می شوند که: «من چرا منم؟»

داستان که پیش می رود به تدریج و با تانی روز به شب وسایه ها به وهم، جای می سپارند.

«مهارت و هنر پاموک آنجاست که به آسانی از پس گنجاندن این همه اندیشه در قالب رمانی چنین کوتاه بر آمده است.»

مشاهده لینک اصلی
آیا ما واقعا خیلی متفاوت از یکدیگر هستیم؟ چرا من قلعه باشکوه سفید که در بالای تپه نشسته نیستم اما یک خشمگین زنگ زده، خیره کننده و بی عاطفی به امید بهproving things to them @، در گلدان گیر کرده و غرق در آن با شرکت کنندگان ضعیف و تصادفی در آن است؟ چرا من نمی توانی باشم؟ اگر من می دانستم که شما چه کسی هستید، از کجا آمده اید و چه چیزی را در مورد خوردن ناهار با خانواده تان در روز تابستان روز جوانان خود می دانید؟ آیا واقعا چیزهایی وجود دارد که درون خود یافت می شود؟ آیا آنها واقعی تر از چیزهایی هستند که در خارج یافت می شوند؟ آیا به دنبال پیدا کردن این چیزها هستیم که شخص را خوشحال می کند؟

مشاهده لینک اصلی
من آن را دوست ندارم، اما ممکن است به این دلیل که من از آن به عنوان یک رمان تاریخی بسیار انتظار داشتم ... آن را برای من خسته کننده بود، من آن را چند بار ترک، اما در نهایت من آن را به پایان رسید ...

مشاهده لینک اصلی
من می خواستم این کتاب را دوست داشته باشم و به نظر من غیرمعمول غیر هوشمندانه به نظر می رسد که احساسات من در مورد آن وجود داشته باشد. بیشتر وقتها احساس کردم که من از طریق غم و اندوه خواندن داشتم که اثر افزایشی کاهش فعالیت را داشت. پایان رمان من برای اولین بار در اذیت و آزار و اذیت در شدید - من صرف کل بقیه روز پس از آن که من آن را به پایان رسید. اما ایو صلح من را با آن ساخت، و من درک می کنم (من فکر می کنم) چرا ممکن است آن چه را انجام داده است انجام دهد. در پایان، من خوشحالم که من آن را خواند، اما من کاملا از تجربه خواندن آن لذت ببرید.

مشاهده لینک اصلی
صادقانه بگویم، خیلی خسته و ناامید شدم

مشاهده لینک اصلی
قلعه سفید یا کالب بیااز همانطور که برای اولین بار در ترکیه چاپ شد، یک کتاب است که به فکر هویت شخصی طولانی و سخت است. راوی می پرسد: از چه اهمیتی این است که مردی است؟ چیز مهم این است که ما انجام داده ایم و انجام خواهیم داد. @ این بیانیه کافکا در اصل، ماهیت دو شخصیت اصلی، Hoja (معلم) و برده ایتالیایی خود را خلاصه می کند. در طول زمان خود، برده و کارشناسی ارشد، بر سر هویت خود درگیرند. هر دو تشابه شباهت های ظاهری، تمایل و عقل را می یابند، اما نمی توانند خود را با نقص های شخصیتی که در یکدیگر مشاهده می کنند، آشتی دهند. آنها مانند پنجره های فیزیکی به روح یکدیگر متکی هستند؛ هر مردی به دنبال پاسخ های عمیق تر و عمیق تر است، اما وقتی که آنها چیزهایی را که دوست ندارند، رو به وخامت بیشتری می کشند. واقعیت این است که آنها سرپرست و برده هستند، بدین معنی است که هرگز نمیتوانند این شکاف را به هم متصل کنند و راهی برای درک درست و درک یکدیگر به دست بیاورند؛ زیرا قوانین جامعه بر این عقیده است. و به عنوان برده به استاد گره خورده است، بنابراین هژا به نیازش به سلیمان سلطنتی عثمانی و به نفع او دلبستگی گره خورده است. داستان طرح های بزرگ، خواسته های مستمر ذهن و گوشت و نبرد پذیرفته شده، همه در برابر پس زمینه شاداب استانبول عثمانی، شستشوی ملایم بسفر در خط ساحلی و ضرب و شتم درامهای جنیساری.

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب قلعه سفید


 کتاب حرف بزنم یا نزنم
 کتاب در انتظار ترس
 کتاب مجموعه اشعار
 کتاب اسکندر
 کتاب من و استادم
 کتاب موزه معصومیت